اعدام امیر عباس هویدا (صادق خلخالی)

در قم خدمت امام رسیدم. چند روزی نگذشته بود که در رندان قصر، پاسداران اعتصاب کردند، آنها رژه میرفتند و فریاد میزدند: خلخالی کجایی؟ دادگاه خلخالی ایجاد باید گردد، هویدای لامذهب اعدام باید گردد. سرانجام به قم آمدندو مصرانه از امام خواستند که مرا به دادگاه برگردانند. امام به من فرمود: شما به حرف بازرگانی ها گوش نکن.

 

ناهار را در قم خوردم و به طرف تهران و زندان قصر حرکت کردم. به مجرد ورود من به قصر، شور و هیجانی به وجود آمد و صدای پایکوبی ها در قصر پیچید، آن چنان که هویدا و همپالگی هایش شوکه شدند. آنها متوجه شدند که بقول خودشان، خلخالی جلاد ، به قصر برگشته است!

 

اما من غیر از درد مستضعفان، درد دیگری نداشتم و صدای ضجه مبارزین در زیر شکنجه های جلادان رژیم که به دستور دولت امیر عباس هویدا ها انجام میگرفت، در گوشم طنین انداز بود و نمی توانستم هیچگاه آنرا فراموش کنم.

 

افراد مسلح قسم خورده بودند که نگذارند من از زندان بیرون بروم و در واقع، همین کار را هم کردند و چند مرتبه که میخواستم برای کارهای ضروری به خارج از زندان بروم، آنها مانع شدند. خلاصه ما مشغول کار شدیم و مقدمات محاکمه تعداد زیادی از سرسپردگان رژیم شاه را فراهم کردیم که یکی از آنها هویدا بود. وقتی که من تصمیم گرفتم هویدا را اعدام کنم، قبل از هر کار به آقای هادوی اخطار کردم که وضع خودش را مشخص کند و به قم و به خدمت امام برود، چون امام اقدامات او را مفید نمی دانست. به دنبال این اخطار او با ناراحتی از پله های دادگاه پایین رفت و از زندان خارج شد.

او دادستان کل بود ولی کاری انجام نمیداد و اکثرن در یکی از اتاق های دادگاه میخوابید، ولی پس از صدور حکم، آنرا برای اجرا امضا میکرد. او بمن اطمینان داشت و میگفت: چون خلخالی مجتهد و متدین است، حکم او هم نافذ است. اگر چه او انسانی خوش نفس و متدین بود، ولی اهل سیاست نبود و از عمق مسائل هم چندان سر در نمی آورد.

 

من سپس نامه ای نوشتم و به داخل بند فرستادم. در نامه قید کردم که هویدا را برای پاره ای از توضیحات و سئوال و جواب به دادگاه بفرستند. آنها نزدیک ظهر بود که هویدا را آوردند. من گفتم: اورا در داخل ماشین و در یکی از گوشه های زندان قصر نگاه دارند. ساعت یک بعد از ظهر، زندان خلوت شد و هویدا را برای صرف ناهار به یکی از اتاقهای دادگاه آوردند. هنگام صرف غذا من به شوخی باو گفتم: اینجا مشروب زیاد است، زیرا شیشه های پر از مشروب را از خانه های طاغوتیان به اینجا آورده اند، آیا میل داری؟

گفت: آقای خلخالی ! دست از شوخی بر نمی داری؟

خلاصه آنروز غذا باقالی پلو با شوید بود، تمام شده بود و من نان و پنیر خوردم و سپس مشغول آماده کردن دادگاه شدم.

خبرنگاران زیادی در داخل دادگاه پرسه میزدند و میدانستند خبر مهمی است، ولی نمی دانستند که کدام یک از مجرمین را میخواهیم محاکمه کنیم. محکمه را آماده کرده بودند و تلویزیون مشغول فیلمبرداری بود. نورافکن های قوی، دادگاه را روشن کرده بودند. خبرنگاران مرتبن به این طرف و آنطرف میرفتند و می [واستند بدانند که جریان از چه قرار است و حتا به خود من مراجعه میکردند و می گفتند: مثل اینکه شما آماده کار مهمی هستید و تلکس های جهان آماده خبر گیری می باشند.

 

من به پاسداران گفتم: هر کس که میخواهد از زندان قصر و یا در دادگاه داخل بیاید، مانعی ندارد، ولی از بیرون رفتن آنها جلو گیری نمایید.

 

این دستنورات از ساعت 2 بعد از ظهر به مرحله اجرا در آمد. 4 یا 5 دستگاه تلفن وجود داشت ه میشد توسط آنها با خارج تماس برقرار کرد، اما من همه تلفن ها را قطع و گوشی ها را در یخچال گذاشته و در آن را قفل کردم تا کسی نتواند با خارج تماس بگیرد. به ساعت شروع محاکمه که ساعت 3 بعد از ظهر بود نزدی ک میشدیم. عقربه های ساعت به کندی حرکت و تماشاچی ها با بی صبری دقیقه شماری میکردند. سرانجام موعد مقرر فرا رسید و هویدا را برای محاکمه آماده کردند.

 

ممکن است پرسیده شود اینهمه اقدامات و احتیاط برای چه؟

در جواب باید بگویم که 25 روز قبل از محاکمه، در دفتر امام در قم، با مهندس بازرگان(که آقای دکتر یزدی و آقای صباغیان هم همراه او بودند و برای عرض گزارش نزد امام آمده بودند)، دست به یقه شدم. او گفت که: من با تو دست نمیدهم. گویا قصد داشت که اگر من دستم را به طرف او دراز کنم، او با من دست ندهد.

 

من گفتم: مگر من به طرف تو دست دراز کردم که میخواهی دست ندهی؟

گفت: شما بی خود و بی جهت افراد و از جمله، هویدا را محاکمه میکنی.

گفتم: من اصلن ترا قبول ندارم. البته چند نفر از پرسنل هوانیروز هم در آنجا بودند. آنها بازرگان و همراهانش را با هلی کوپتر به قم آورده بودند.

 

بالاخره سرو صدا بالا گرفت. او گفت: امام مرا امین میداند و مملکت را دست من سپرده است.

گفتم: اگر امام تو را امین مال این مملکت میداند، مرا هم امین جان این مردم میداند و جان مردم مهمتر از مال مرم است.

 

خلاصه آفای صانعی از اعضای باسابقه دفتر امام، همه ما را دعوت به سکوت کرد و مهندس بازرگان برای ملاقات با امام به اندرون رفت. امام هم جریان را فهمیده بود.

 

همانطور که قبلن عرض کردم تقصیر از خود بازرگان بود. آنها همگی مخالف اعدام هویدا و مقدم بودند. آنها دستور داده بودند برای محاکمه هویدا مسجد زندان قصر را آماده کنند و متین دفتری، نوه دختری مصدق که به زبان فرانسه تسلط داشت، بعنوان وکیل مدافع هویدا در کنار او قرار گیرد تا شاید از این رهگذر بتواند هویدا را تبرئه کنند و یا لااقل به عناوین مختلف و با سیاست بازی بتوانند دادگاه را ده سال به تاخیر بیاندازند و هویدا را مانند ذوالفقارعلی بوتو، نخست وزیر معدوم پاکستان، به مدت دو سال، همچون استخوانی در حلقوم ملت ایران نگاه دارند تا شاید از این ستون به آن ستون، فرجی باشد. آنها شاید با این وقت تلف کردن میخواستند هویدا را فراری بدهند، همانطوری که بختیار را فراری داده بودند. ما هم ششدانگ حواسمان جمع بود و نمی خواستیم که کلاه سرمان بگذارند. لذا با کمال جدیت، قصدم این بود که تا پایان محاکمه و حتا اعدام هویدا، کسی در خارج از زندان از سرنوشت او مطلع نشود.

 

هویدا راس ساعت 3 بعد از ظهر جلوی میز محاکمه قرار گرفت. خبرنگاران که متوجه جریان شده بودند، به طرف تلفن ها و در ورودی زندان هجوم بردند، تا خبر را به خارج اطلاع دهند، ولی با پیش بینی و اقداماتی که قبلن شده بود، موفق نشدند. اگر خبر به بیرون به ویژه به کابینه بازرگان درز میکرد، آنها بدون فوت وقت دست بکار میشدند و به هر وسیله ای که بود جلوی محاکمه را میگرفتند. روی همین اصل، این همه سختی کشیدم تا جریان دادگاه به خارج رسوخ پیدا نکند. مع الوصف، دیدم که یک فروند هلی کوپتر در بالای ساختمان زندان پرواز میکند و خیلی پایین و حتا تا نزدیک پنجره های دادگاه آمده بود. همه در آن روز شاهد پرواز این هلی کوپتر در بالای ساختمان زندان بودند و ما نفهمیدیم که این پرواز برای چه منظوری بوده است. این دومین جلسه محاکمه هویدا بود. او تا میتوانست از خود دفاع کرد و خلاصه، همه حرفهای او در حول این محور دور میزد که «سیستم تصمیم میگرفت و عمل میکرد و افراد کاره ای نبودند. آن وقت آن رژیم بود و حالا رژیم دیگری برقرار شده است و افراد بی تقصیرند».

 

من گفتم: شما با این کیفیت و مدافعات، حتا شاه را هم تبرئه میکنید.

ایشان گفت: شاه از همه جریان ها باخبر بود. و من روز تاسوعا عاشورای 57 با هلی کوپتر تا میدان آزادی و بالای جمعیت پرواز کردم و برگشتم و به شاه گفتم که این حرکت، تظاهرات یک دسته نیست، بلکه یک رفراندم است و همه مردم تهران و ایران میخواهند که دیگر شما نباشد.

 

شاه گفت: چاره چیست؟

گفتم: به غیر از رفتن، شما چاره دیگری ندارید.

شاه رفت ولی من بدبخت و اسیر دست شما هستم و نمی دانم که این تماشاچی ها آیا پاسدارند و یا افراد معمولی؟

گفتم: فرق نمی کند، پاسداران مانند ساواکی های شما نبوده و نیستند و جز مردم هستند و مردم معمولی هم در دادگاه هستند.

 

اینجانب قریب نیم ساعت تا سه ربع صحبت کردم و حرف هایم روی نوار ضبط است. در صحبت هایم تمام کارهای خلاف هویدا را یکی پس از دیگری شمردم و او نتوانست به هیچ یک از آنها پاسخ دهد. سپس گفتم: آقای هویدا شما میگویید سیستم، یعنی، سیستم زندان درست کرد و شکنجه گاه آفرید و مردم را به منگنه گذاشت و در خیابان ها شکار کرد و کشت و نفت را مجانی به اسرائیل داد و دست مستشاران آمریکا و اسرائیل را در ایران باز گذاشت و مبارزین را پس از اتمام دوره زندان، چندین سال دیگر در زندان نگاه داشت و این همه بی بند و باری و فجایع، همه و همه زیر سیستم بود و شما سیزده سال تمام حکومت کردید، ولی بی خبر از همه چیز و همه جا! آیا ممکن است کسی نخست وزیر مملکت بشود و بتواند خودش را به این آسانی تبرئه کند؟ یک پاسبان یا یک سپور و یا یک ساواکی معمولی نمی تواند از زیر بار مسئولیت شانه خالی کند تا چه رسد به شما که یکه تاز میدان در ایران بودید. چگونه میتوانیم این همه خلاف کاری ها و لاس زدن ها با سیا و سردمداران فساد در اروپا و آمریکا و به هدر دادن و در اختیار آمریکا گذاشتن این همه بودجه و منابع کشور را نادیده بگیریم؟

 

خلاصه جرمهای دیگر اورا یکی پس از دیگری از جمله ارتباط اورا با اسرائیل و تعمیر مقبره های عکا و حیفا شمردم. او تقریبن گیج شده بود، مانند کسی که سرسام گرفته باشد. گفت تکلیفم چیست؟

گفتم: تکلیف این است که آخرین دفاعیات خود را بکنی.

مثل اینکه متوجه منظورم شد، لذا گفت: من نمی گویم بی تقصیر بودم، کارهای مفیدی هم کردم. سبک سنگین بکنید. میخواهم تاریخ 25 ساله ایران را بنویسم. به من مهلت بدهید تا در فراغت بتوانم تاریخ را بنویسم.

 

گفتم: بعد از این، تاریخ نویس زیاد خواهد بود و سبک سنگین کردیم، جزای شما همان جزای مفسدین فی الارض است. ایشان روی این کلمه، چون غربی بود، توقف کرده و مناقشه میکرد.

من گفتم: کسانی که در روی زمین فساد و تباهی را گسترش میدهند، جزای آنها مرگ است. پس از شنیدن این سخن او به عجز و لابه افتاد، ولی دیگر دیر شده بود.

 

آقای جنتی و آقای آذری و آقای محمدی گیلانی و دیگران هم به عنوان حکم حضور داشتند. من از همه خواستم که جلسه بهم بخورد. هویدا را از جلسه بیرون برده و از پله ها پایین آوردیم و به طرف حیاط مجاور حرکت دادیم. او که متوجه قضیه شده بود، بمن گفت بگویید احمد آقا، فرزند امام بیایند و یا با من تلفنی تماس بگیرند.

 

گفتم: کار فوق العاده ای که برای احمد آقا کرده اید این بود که بر فرض دستور دادید برای ایشان و همسر امام و یا دختران ایشان گذرنامه صادر کنند، این مسئله ای نیست که بتواند به شما کمک کند تا تبرئه شوید. هزاران نفر آواره و دربدر، در خارج از کشور بسر میبرند ولی همسران و فرزندان و پدران و مادران آنها در داخل کشور بودند و نمی توانستند گذرنامه بگیرند و حتا زندانیانی بودند که اجازه ملاقات در زندان را با فامیل خود نداشتند و سرانجام، به سرنوشت بیژن جزنی و شیخ نصرت اله انصاری و شیخ عبدالحسین سبحانی دزفولی گرفتار شدند و حالا قبرشان هم معلوم نیست. خلاصه، میتوانید وصیت کنید.

هویدا در حالی که عرق میریخت گفت: حضرت خلخالی! من نمی گویم مرا اعدام نکنید، ولی خواهش میکنم به مدت دوماه اعدام مرا به تاخیر بیاندازید. دولت موقت بمن وعده داده است.

 

من گفتم: اصل تفکیک قوای ثلاثه: مقننه و قضاییه و مجریه را دولت موقت هم قبول دارد.

خلاصه هر چه او اصرار کرد، من قبول نکردم و گفتم: وصیت خود را بنویس!

او گفت: حضرت خلخالی! یک میلیارد دلار به شما میدهم تا شما این کار را به عقب بیاندازید.

گفتم: اینها شعر است و من نمی توانم در پیشگاه ملت ایران، جوابگوی تاخیر محاکمه و اعدام شما باشم.

هویدا گفت: سلام مرا به مادرم برسانید، و بگویید به دیدن من بیاید، چون او علاقه زیادی به من دارد و غیر از من کسی را ندارد.

گفتم: مادران زیادی بودند که گریه میکردند، ولی نتوانستند عزیزان خود را قبل از اعدام ببینند، ولی هر چه گشتیم تا مادر هویدا را بدیدن پسرش ببریم او در دسترس نبود.

روزگار است، این که گه عزت دهد گه خوار دارد

چرخ بازیگر از این بازیچه ها بسیار دارد

هویدا حاضر بنوشتن وصیت نشد تا شاید دستور اعدام او به تاخیر افتد و همین را فرجه حساب میکرد و شاید نصور میکرد، دستی از غیب برای نجات او بیرون بیاید، ولی چاره ای نداشتیم و سرانجام حکم را اجرا کردیم.

پس از آن، من داخل زندان آمدم. افراد مسئول از جمله «نراقی»، به من گفتند: چه باید بکنیم؟

گفتم: در باره چه چیزی صحبت می کنید؟

گفتند: در باره هویدا.

گفتم: کار او تمام است و هویدایی دیگر در عالم وجود ندارد.

-------------------------------------------------------------------------

خاطرات صادق خلخالی، اولین حاکم شرع دادگاه های انقلاب، نشر سایه، تهران سال 1379،

ص 387 - 379

(این چاپ بوسیله جمهوری اسلامی سانسور شده است)

 

 

نظرات   

 
0 # ناشناس 1391-05-06 16:13
آره خلخالی ... هویدا به توی نوکر صفت پیشنهاد 1 میلیارد دلار کرد؟؟؟
از زبان رادیکال ترین چهره های انقلاب هم میشنوی که هویدا هرگز فساد مالی نداشته و هرگز اتهاماتش که در کیفرخواستش بوده ثابت نشده و غیر منطقی بوده.
سزای امیر عباس هویدا حکمی نبود که خمینی صادر کرد و خلخالی اجرا.
شاید اون هم باید در جایگاه یک مقام سیاسی بصورت عادلانه مجازات میشد نه توسط یک دادگاه غیر علنی و غیر رسمی در نیمه شب.
خلخالی فقط در صدد اعدام هویدا بود تا خدش را بیشتر در دل خمینی جا کند.
در ضمن دفاعییات هویدا از خودش در دادگاه بسیار قوی و بدون کوچک کردن شخصیتش بود با توجه به اینکه حتی متن کیفرخواست رو نخوانده بود و بهش اجازه حرف زدن تو دادگاه رو نمیدادند.
چطور ممکنه که آخوند ... خلخالی رو حضرت صدا کنه؟؟
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
0 # جهان 1391-05-06 16:14
در مورد خلخالی من هم کما بیش با شما همنظر هستم. بنظرم خاطره خلخالی در مورد کشتن هویدا چیزی بجز اعتراف به یک قتل عمد حساب شده نیست. خلخالی ها و پاسداران توانستند با رهبری خمینی و سیاست حذف خشونت آمیز مخالفان، جنبشی را بوجود آورند که در آن تنها اطاعت از رهبر، ضامن منافع همه گروه در مقابل مخالفان است. این نوع افراد و فرزندان همفکرشان هنوز هم با همین روش بر ایران حکومت میکنند.

بنظر من، برای خلخالی و خمینی فرقی نمیکرد که هویدا را اعدام کنند و یا بازرگان و یا کس دیگری را اعدام کنند، مهم بدست آوردن همه قدرت، حذف همه مخالفان و برپا کردن فضای ارعاب در کشور بود. خمینی رهبری جنبشی را داشت که اگر در آن خالخالی هم وجود نمیداشت، خلخالی های دیگری را پرورش میداد.

من نظر شما را تائید میکنم و از بیان نظر شما خیلی سپاسگزارم. ولی لطفن سعی کنیم از نوشتن فحش خودداری کنیم. من کلمات نا مناسب نوشته شما راپاک کردم. من دلم میخواهد که در این سایت همه نظرات خودشان را بنویسند چه مخالفان جمهوری اسلامی چه هواداران آن. انتخاب کلمات مناسب امکان گفتگو بین ما ایرانی ها را افزایش میدهد.
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
0 # ناشناس 1391-05-06 16:15
خلخالی های جلاد زیادند
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
0 # اریا 1391-05-06 16:17
درکتاب چاپ اول که بعد جرح وتعدیل شد خلخالی لعنت الله علیه گفته بود هر حکمی که اجرا کردم بدستور امام بود.درچاپ های بعدی این جملات وخیلی جملات دیگر حذف گردید.خود سانسوری یعنی همین.
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
0 # جهان 1391-05-06 16:18
از اشاره شما به این مطلب سپاسگزارم. این مسئله نشون میده که خلخالی قبل از اینکه یک حاکم شرع بوده باشه یک فرمانبر و یا بطور دقیقتر، جلاد شخصی خمینی بوده.

شاد باشین!
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
0 # ناشناس 1391-05-06 16:18
اگرخلخالی نبود انقلاب تثبیت نمی شد
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
0 # ناشناس 1391-05-06 16:19
اگر خلخالی بعضی ها مثل مسعود بهنودونوری زادهرا اعدام می کردالان اسلام دشمنان کمتری داشت اشتباه خلخالی این بود طرفدار اصلاح طلبان زد انقلاب شد
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
0 # جهان 1391-05-06 16:22
دوست گرامی
اگر هرکسی بخاطر عقیده خودش اجازه کشتن دیگری را داشته باشد در انتها بر روی کره زمین تنها بهترین آدمکشان باقی خواهند ماند.
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
0 # ناشناس 1391-05-06 16:20
شماها به دروغ خشنونت را محکوم می کنیدارباب شما خشنترین است وباافتخار هم اعلام می کند که در گوانتاناما ابوغریب وبگرام چه کرده
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
0 # جهان 1391-05-06 16:21
نقل کردن ناشناس:
شماها به دروغ خشنونت را محکوم می کنیدارباب شما خشنترین است وباافتخار هم اعلام می کند که در گوانتاناما ابوغریب وبگرام چه کرده


دوست گرامی،

لطفن در چارچوب مقاله نطر خود را بنویسید
سپاسگزارم

برای همه:
لطفن یادداشت خود را در رابطه با مقاله بنویسید! مرسی!
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
0 # ناشناس 1391-05-06 16:20
پس بیخودی خود را طرفدار حقوق بشر معرفی نکنید
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
0 # کاوه 1391-05-06 16:23
هویدا شخصیت ملی واقعی بود مردی که در دوران نخست وزیری اش گرانی وجود نداشت این مردم نمک نشناسند
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
0 # ناشناس 1391-05-06 16:23
افسوس و هزار داغ برسینه ام
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
0 # ناشناس 1391-05-06 17:24
هویدای بهایی با اسناد خود پهلوی ها یک همجنس باز بوده دقت کنید با اسناد خود رژیم پهلوی آخه از چی دفاع می کنین شما؟ یه همجنس باز بهایی اصلا خلخالی خر خلخالی ولد زنا دلیلی بر تبرئه ی هویدا نیست که...
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
0 # ناشناس 1391-05-06 17:24
خلخالی روزهای آخر عمر خودش دچار سخت ترین بیماری شده بود و عقل و شعور خودش را از دست داده بود و بدنش کرم گذاشته بود و کسی رغبت به عیادتش هم نمیکرد به خاطر بوی تعن بدنش
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
0 # morteza 1391-05-06 17:25
چه اسان است به زیر سوال بردن اعدام یکی از عناصر اصلی رزیم پهلوی ومطمئن باشید اگر اعدامها صورت نمی گرفت رزیم اسلامی تثبیت نمی شد فراموش نکنید تمام اعدام هادر طول سال اول انقلاب (486 نفر)معادل ده درصد شهدای انقلاب نیست .درد شما نحوه محاکمه هویداست!!عجبا از کسانی حمایت می کنند ودلشان می سوزد که بسیاری را به جرم مبارزه سیاسی کشتند ویا سالها بدون محاکمه در زندان نگه داشتند ...
دلسوزی بر پلنگ تیز دندان بیرحمی بود بر گوسفندان
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
0 # جهان 1391-05-06 17:26
مرتضی گرامی،

رژیم پهلوی مخالفان خودش را بقول شما میکشت و زندانی میکرد. جمهوری اسلامی هم مخالفان خودش را میکشد و زندانی میکند و بقول شما اینکار را برای تثبیت رژیم انجام میدهد.

آیا رژیم پهلوی هم برای تثبیت رژیمش نبود که پشت در های بسته آدم میکشت؟

پس تثبیت رژیم دلیل قابل قبولی برای کشتن مردم ایران نیست. مردم ایران جانشان را که از رژیم پهلوی و جمهوری اسلامی هدیه نگرفته اند که اینها برای تثبیت خودشان ایرانی ها را بکشند.

بنظر من نه کار رژیم پهلوی قابل دفاع است نه کار جمهوری اسلامی.
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
0 # ناشناس 1391-05-06 17:26
دورود برجمهوری اسلامی -پاینده باد نظام مقدس اسلام ناب محمدی
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
0 # شیرین 1391-05-06 17:27
خانم یا آقای ناشناس...همین شما که یادداشتتان بالای نوشته من است
من شعار شما را میپسندم و اضافه میکنم
درود بر استبداد
درود بر آدمکشی
درود بر شکنجه
درود بر قمه زنی
درود بررفع آزادی از زنان
درود بر اعدام
درود بردروغ
درود برهاله نور
وهمچنین
درود بر شما
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
0 # Arezoo 1391-05-06 17:28
یکی از کارهایی که بیشتر اوقات ما ایرانیها میکنیم مقایسه هست، که درخیلی موارد حتی باعث میشه کل مطلب فراموش بشه. بد بد هست، دلیلی برای اینکه بد بهتر از بدتر هست وجود نداره. چون هویدا هم در دستگاه پهلوی بوده بنابراین پر واضحه که اگر هم در جنایات نقش مستقیم نداشته ولی چشمهاشو روی واقعیات بسته بوده و شخصیتی انسانی محسوب نمیشه. اما اگر قرار باشه هر جنایتی را با جنایت جواب داد، پس انسانیت کجا میمونه؟ برای مجازات به نظر من به هویدا باید حبس ابد با اعمال شاقه میدادند، اما خلخالی کاملاً مریض بود بنابر این تا ابد در آسایشگاه روانی، دور از انسان و اجتماع، البته کار بدنی هم باید ازش میگرفتند، مثلاً در معدن کار میکرد! جان هیچ انسانی را انسان بهش نبخشیده که بخواد ازش بگیره، و این در واقع اگر مذهبی باشیم و به معنویات معتقد کفر محسوب میشه، و اگر نباشیم ضد قوانین حقوق بشر.
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
0 # midmid 1391-05-06 17:28
هویدا ادم خوبی بود اگر بد بود 13سال حکومت نمیکرد مثل بقیه یک چند ماه یا یکی دو سال بیشتر دوام نمیاورد بهر حال ایران ایران است چه قبل از نقلاب چه بعد از انقلاب و خدمت به ایران افتخار است وباید دست خدمتگذاران را بوسید چه قبل چه بعد وحال راونکته آخر اینکه ایندگان واقعیت را بهتر میفهمند و خوب وبد مشخص میشود ورو سیاهی به ذغال میماند
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
0 # ناشناس 1391-05-06 17:29
لطفا قضیه همجنس بازی هویدا رو وسط نکشید.اصلا دوست داشته که اینطوری باشه.به من و شما چه ربطی داره؟؟همجنس بازی یه گرایشه که بعضیها دارن و کشورهای صنعتی هم تاییدش کردند.
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
0 # ایرانی 1391-05-06 17:30
مرگ بر قضات حرومزاده رشوه بگیر.
به ویژه بازپرس روشن حروم لقمه. کی می شه امثال این آقایون از روی زمین محو بشن
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
0 # ناشناس 1391-05-06 17:30
من جزئیات رو نمیدونم و شاید هویدا مستحق اعدام بوده اما نه به این شیوه و با این دادگاه!!! حالا فرضا یک ماه دیرتر اعدام میشد! چی میشد مگه؟؟ البته خلخالی هم جزای کارهاش رو در همین دنیا دید.
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
0 # جهان 1391-05-06 17:31
من مخالف مجازات مرگ هستم و فکر میکنم کشتن هویدا بخاطر کارهای خود هویدا نبوده.
در مورد اینکه هویدا چه کسی بوده میتوان از کتاب برادرش فریدون هویدا استفاده کرد منظورم «سقوط شاه» است. ولی من بهترین کتابی که در مورد هویدا خواندم «معمای هویدا» از عباس میلانی بود. من در خیلی موارد با میلانی همنظر نیستم ولی از روی انصاف باید گفت که برای نوشتن کتابش وقت گذاشته و زحمت کشیده.
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
0 # ناشناس 1391-05-06 17:31
من بسیار بسیار ناراحتم از بابت مرگ هویدا.نه به خاطر شخص او که البته همیشه بخشی از ناراحتی ام به خاطر مرگ او نیز بوده بلکه بیشتر به این خاطر ناراحتم که ایران چه سرمایه های ملی زیادی را در قالب این انقلاب از دست داد.چه بسا اگر آنان زنده بوندند ما کشور بهتری داشتیم.بالاخره آنها تحصیلکرده بودند و سیاست دان.لازم نبود به روش آزمون و خطا کشور را اداره کنند.
من واقعا نمی دونم کسی مثل صادق خلخالی که خدا ازش نخواهد گذشت چون مردم او را نمی بخشند از کجا به وجود آمد و چطور اینقدر قسی القلب شد.
خدا همه کسانی را که او اعدام کرده است بیامرزد.روح همه شان شاد
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
0 # جهان 1391-05-06 17:32
دوست ناشناس گرامی، از یادداشت شما سپاسگزارم. شما سئوال بسیار مهم و مشکلی را مطرح کردید: واقعن «کسی مثل خلخالی از کجا بوجود آمد؟»

به باور من، مردم در بیشتر جوامع سعی میکنند آدمهایی مثل خلخالی را بعنوان استثنا و یا بیماران روانی ارزیابی کنند. شاید این ارزیابی درست باشد و شاید هم نه. چون زمانی که ما بتوانیم در جامعه ای افراد زیادی پیدا کنیم که حاضرند تا این درجه شقاوت پیش روند، این احتمال هم بوجود میاید که فرهنگ حاکم بر جامعه هم نمیتواند در تربیت اینگونه افراد کاملن بی نقش بوده باشد. در نتیجه من در رابطه با خلخالی از خودم میپرسم که آیا در بین ایرانیان افرادی مثل او کمیاب و استثنا هستند؟

شاد و پیروز باشید!
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
0 # امیر 1391-05-06 17:33
دریک کلام متاسفم برای همه چیز -امیرعباس هویدا هرچه بود ایرانی بود وانسان حتی خود خلخالی هم انسان بود وایرانی واین جنگ داخلی نباید باعث میشد به جان نهم بیفتیم والان هم همینطور است همه به جان هم افتادند ....
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
0 # جهان 1391-05-06 17:34
مرسی اشاره یی دوستانه و انسانی به شرایط ما ایرانی ها.
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
0 # hussaini 1391-05-06 17:36
mebayest khayli beshtar edam mekard
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
0 # monir 1391-05-06 17:37
خلخالی یکجنایتکار بالفطره بود و از جنای ت لذت میبرد وای بحال کسی که به او دستور کشتن بیگناهان رامیداد
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
0 # ناشناس 1391-05-06 17:38
بی شرف ترین مردم خلخالی
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 
 
0 # ایرانی 1391-05-06 17:38
تاریخ قضاوت می کند خلخالی لمپنی خونخوار بود
تاریخ گواهی داد که خلخالی و اربابانش دشمنان این خاک هستند کسانی که منطقی جز کشتن ندارند
پاسخ | پاسخ با بازگو کردن | بازگو کردن
 

اضافه کردن نظر

لطفن در رابطه با موضوع بنویسید واز نوشتن فحش و ناسزا، تبلیغات، پیغام خصوصی و شماره تلفن خود داری کنید، در غیر اینصورت نوشته شما حذف خواهد شد.
باسپاس!

کد امنیتی
تازه کردن

اطلاعات اضافی